باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

سفر مشهد

سلام خانم گل مامان سلام خاتونم سلام باران بانو بالخره بعد از دوسال قسمت شد بریم مشهد اونم چه مناسبتی  اولین بار که مشهد رفتیم ۲۲ خرداد نیمه شعبان و تولد یکسالگیت بود و اینبار ۲۱ اردیبهشت سوم شعبان مصادف با سومین سال تولد قمری ت بود عزیرکم تولدت مبارک یسال بزدگتر شدی  اینبار زیارت و حرم رو میفهمیدی برات مفهوم داشت  سه شنبه صبح با هواپیما رفتیم مشهد و از اونجا رفتیم خونه مامان جونی اشرف تو حسابی دلبری میکنی براش یکسره مامان جونی گفتن از دهنت نمیوفته برخلاف تصورمون مشهد خنک و بارونی بود شب رفتیم حرم چه صفایی داشت هوا بارونی حرم چراغونی قابل وصف نبود رفتیم روبرو حرم تو گوشت زمزمه کردم هر چی...
27 ارديبهشت 1395

اول اردیبهشت اولین روز کودکستان

سلام باران بانوی من سلام باران بهاری ام امروز اول اردیبهشت و اولین روزی هست که بصورت رسمی رفتی کودکستان دخترم بزرگ شدی خانم شدی از دو روز پیش روزی ۱ ساعت مهد میرفتی تو رده کودکستان ولی از امروز از تایم ۸ تا ۱۲ مهد داری اموزش نقاشی زبان سفالگری  و... خانم مربی تون اسمش پریسا جون که خیلی دوسش داری بهت میگم مهد چه خبر بود میگی سلامتی خوشحالم وقتی میبینم دوست داری و با بچه ها و مربی ها جوش میخوری خداروشکر براحتی پذیرفتی و تنها موندی امروز اموزش سفالگری داشتی و به جوجه گلی خوشکل درست کرده بودی دیروز به خاله مهوش گفتی بیا نقاشی بکشیم بعد تو دفتر یه شکل کشیدی گفتی این مامان بزرگ منه بعدش براش چشم و بینی و دهن ...
1 ارديبهشت 1395
1